این باری مصمم هستم :

پ.ن : به عنوان خداحافظی ، خاطره ی خوشی ازت ندارم ب ل ا گ ف ا !!!!
اما بعدش ، کافیه به خاطر بیارم که من دارم در ایران زندگی میکنم ! یک مملکت بی صاب مونده ! یک جایی که هیچیش حساب کتاب نداره ! هیچیش ثبات نداره ! ... یعنی ای تف به این زندگی ! ای تف به این مملکت !
خلاصه ، وقتی به خاطر میارم که اینجا کجاست و من دارم در چه گندآبی دست و پا میزنم ... میدونی چه حسی بهم دست میده ؟؟ میخوام زندگی رو بالا بیارم !!!
نکته ی قابل ِ ذکر : اعصاب معصاب در هیچ طرح و رنگ و اندازه ای ، موجود نـــمی باشد !!!
» فیلم ِ سرگذشت شگفت انگیز آملی (امیلی) پولن : Le fabuleux destin d'Amélie Poulain ، یک فیلم ِ فرانسوی بسیار شیرین و دوست داشتنی به کارگردانی ژان پیر جانت و با بازی آدری تاتو ست .
البته ، سوال اینجاست که کدام سرگذشت ِ شگفت انگیز ؟!

امیلی پولن یک دختر کاملا معمولی است . یک دختر عادی با یک زندگی عادی که به سادگی از کنارش می گذرد . امیلی نه زیباست و نه زشت ، نه ثروتمند است و نه فقیر .. یک دختر کاملا عادی ِ فرانسوی ست که البته به دلیل اینکه از کودکی به او توجه چندانی نشده است ( چه از جانب پدر ِ سرد و محافظه کار و مادر عصبی اش ، چه از جانب سایر اطرافیانش ) ، یک شخص ِ کاملا درون گرا و تنها به بار آمده است . او هر چیزی را که یک دختر ۲۳ ساله ی فرانسوی باید تجربه کرده باشد را تجربه کرده است ، از کار کردن و مستقل بودن گرفته تا رابطه داشتن با یک پسر ! اما لذت های او در چیز های ساده تری خلاصه می شود ، مثلا اینکه با قاشق سطح رویی کرم کارامل را بترکاند ! ، و یا اینکه دستش را تا ته ِ کیسه های حبوبات فرو ببرد ! همه چیز برای او یکنواخت می گذرد تا اینکه بعد از یک حادثه ی ساده ، زندگی او هدف دار می شود . یک هدف ساده ولی بسیار زیبا : کمک کردن به آدم های خوب و انتقام گرفتن از آدم های بد ! ( صحنه های انتقام گرفتن های او در عین حال که کمدی و خنده دار هستند ، بسیار تاثیر گذار هم هستند . مثل آن وقتی که او سعی میکند حال ِ میوه فروش محله شان را سرجایش بیاورد زیرا که او شاگردش لوسین ، که او هم مثل امیلی یک انسان ِ درون گرا و تو خود است را مسخره و تحقیر میکند و من هم از چنین آدم هایی که دیگران را به خاطر ضعف هایشان که شاید فقط از نظر آنها ضعف محسوب شود مسخره کنند خیلی بدم میاید !! )
در این راه تجربه های تازه ای کسب می کند و کم کم ارتباطش با دیگران نیز بهبود میابد هر چند که همچنان یک دختر درون گرا و تنها باقی می ماند .

در یکی از این روز ها بالاخره امیلی نیز لذت ِ عشق را تجربه می کند و به نوعی عاشق می شود . عشق به پسری که او هم شگفت انگیز نیست و معمولی است . پسری که تکه های پاره ی عکس جمع می کند و آنها را مانند پازل کنار یکدیگر می چیند و از این عکس ها آلبومی درست کرده است . امیلی پی می برد که آن پسر هم مثل خودش یک فرد ِ تا حدودی درون گراست . این آلبوم در طی اتفاقی به دست امیلی می افتد . امیلی که می خواهد آلبوم را به او بازگرداند بازی ای ترتیب میدهد و آلبوم را به پسر می رساند و از پسر بوسیله چند عکس می پرسد که آیا می خواهد او را ملاقات کند ؟ او که خیلی مایل است هویت این دختر برایش مشخص شود وارد بازی می شود و در تمام ایستگاه های مترو ی شهر اعلامیه ای به دیوار می چسباند که رویش نوشته کی و کجا ؟ امیلی که در می یابد کسی که به دنبالش بوده یافته باز هم بازی را ادامه می دهد تا جایی که ...

پایان ِ فیلم بسیار به یاد ماندنی و زیباست .فضای کلی فیلم هم بسیار نوستالژیک و آرامش بخشه ، و مطمئن باشید که تا مدت ها داستان ِ فیلم ذهن ِ شما را به نرمی قلقلک می دهد . موسیقی که هیچ گاه بیننده را تنها نمی گذارد به آدم کاملا این حس را منتقل میکند که انگار خودت داری در خیابان های رنگارنگ ِ پاریس قدم میزنی و از نزدیک شاهد امیلی و تقلا های او برای داشتن یک زندگی ایده آل هستی !
شاید تفاوت ِ اصلی این فیلم با فیلم های هالیوودی در همین باشد که این فیلم از همان ابتدا روایتی ساختار شکنانه دارد و به نوعی به هالیوود دهن کجی میکند !! به راحتی می توان با فیلم و شخصیت هایش ارتباط برقرار کرد و به دنیای درونی امیلی راه یافت . در بعضی از سکانس های فیلم امیلی به دوربین ( یا بهتر است بگویم به ما بیننده ها ) نگاه می کند و گویی برای اعمالش از ما تاییدیه می خواهد ! البته آدری تاتو را نیز نباید فراموش کرد که واقعا بازی فوق العاده ای را ارائه داده است .
» یک جایی خواندم آدم هایی که خودشان نیز درون گرا باشند از این فیلم لذت ِ بیشتری میبرند و فیلم تا حدودی مخاطب ِ خاص ِ خودش را دارد . با خودم گفتم نکند من هم همین مشکل را دارم که اینقدر با امیلی هم ذات پنداری کردم
؟!
البته جالبه بدونید که این فیلم به عنوان ۴۷ مین فیلم ِ برتر تاریخ شناخته شده و از ۱۷۴ هزار رای امتیاز ۸.۶ از ۱۰ رو کسب کرده که نشون دهنده ی یک شاهکار ِ واقعیست ! و در سطح ِ بین المللی هم جوایز ِ بسیاری برده و همچنین نامزد ۵ جایزه ی اسکار هم شده .
» نظر ِ منو بخواین این فیلم از فهرست ِ شیندلر هم بیشتر به دلم نشست
!!!
با دیدن ِ این فیلم همون حسی بهم دست داد که با خوندن ِ کتاب های " مجموعه بچه های بدشانس " ! همونطوری دلنشین بود !
اگه این روزا حس و حال ِ رو به راهی ندارید این فیلمو ببینید تا کلی انرژی ِ مثبت بهتون بده و لبخند رو لبتون بشونه ... !
» در کل پیشنهاد می کنم اگه این فیلم رو ندیدید حتما هر جوری شده فیلمو پیدا کنید و ببینید ! من خودم در ادامه مطلب برای دوستانی که ADSL دارن لینک دانلودشو همراه با زیرنویس فارسی گذاشتم . همچنین موزیک متن این فیلم خیلی دلنشین و خاطره انگیزه ( شاید تو تلویزیون رو برنامه های دیگه شنیده باشیدش ! ) که پیشنهاد میکنم از اینجا دانلودش کنید .
» فکر نکنید که من یه مرفه ِ بی دردم که نسبت به " اتفاقات ِ اخیر " بی توجه ام ... اما واقعا دیگه به اینجام (!) رسیده ! کاری از دستم بر نمیاد و باید فقط مثه مرفه های بی درد سر ِ خودمو گرم کن ... گرم و داغ مثه هوای این روزا وقتی که برقا قطعه و آب هم کمه !!!


» یکی از کار های مورد ِ علاقه ی من در این دنیا ، " خواب " دیدنه !! شاید باورت نشه ولی من عاشق ِ خواب دیدنم ! از هر نوعش که باشه ! حتی کابوس ها هم برام هیجان انگیزن ! من همه نوعی خواب میبینم ، از خواب ِ کمدی گرفته ، تا اکشن و رمانتیک ! باورت بشه یا نه حتی یکی دو بار خواب ِ سریالی هم دیدم !!
دو تا خواب این اواخر دیدم که هر دو برام جالب بودن !
اولیش این بود که در خوابم ، یه روز من تلفنو برمیدارم تا زنگ بزنم به یه جایی ! حالا کجا یادم نیس ، اما اشتباهی به یه جای دیگه می تلم !! یه دختره گوشی رو ور میداره ، یادم نیست چی شد و چه حرفایی بینمون رد وبدل شد ، ولی بعدش به جای اینکه گوشی رو بذارم سر ِ جاش ، نشستیم و کلی با هم حرفیدیم ! انگار که همو بشناسیم ! یه جور دوستی ِ " تلفنی " !! بعد شماره شو یادداشت میکنم و از اون به بعد هر وقت دلم یا دلش میگیره ، به هم می تلیم و درد ِ دل میکنیم ! از هر چیزی با هم حرف میزنیم ، از هر چیزی !! اسم ِ دختره ساناز بود ... !!!
البته دیگه صبح شده بود و من از خواب بیدار شدم و دیگه ندیدم که این دوستیمون به کجا میرسه !!
خواب بعدی رو همین دیشب دیدم !! خواب دیدم با خانواده رفتیم آمریکا ( نمیدونم چرا حالا امریکا ! درسته که خیلی ها دوست دارن از ایران برن ، حتی شاید منم بخوام ! اما آمریکا هیچ وقت گزینه ی اولم نبوده !! این همه کشور ِ باحال وجود داره تو دنیا ! مثه فرانسه ، ژاپن و ... ! ) ! بعد اونجا یه روز یه کارگردانه منو تو خیابون میبینه و کلی خوشش میاد ازم
( سه بار !!! ) ! ازم دعوت میکنه تا بیام تو فیلم ِ جدیدش بازی کنم ! خلاصه منم خوشحال و شاد و خندان همراش میرم واسه تست دادن ! اونجا معلوم میشه داستان ِ فیلم ماجرای یه دختره سرکشه که مادرش بچگیاش ترکش کرده و اون الان با پدر ِ خیلی خوش قلب و خیلی نا امیدش زندگی میکنه !! نقش ِ پدر رو رالف فاینس بازی میکرد
!! بیچاره اینقدر مسن شده بود که واقعا جای پدرم بود
!! منم از این دخترای خیلی بی رحم بودم که از زندگی سیر شدن و هی اذیتش میکردم و قلبشو میشکوندم !! خلاصه بعدش من کلی مشهور و محبوب میشم و کلی ازم به عنوان ِ یه بازیگر تازه کار استقبال میشه
!! البته یه نکته ی جالبی هم این وسط بود !! از اون به بعد قبل از اینکه تو فیلمی بازی کنم کارگردانا رو وادار میکردم یه تعهد نامه امضا کنن که ازم نخوان تو صحنه ی بدی بازی کنم
!! فکرشو کن ، کارگردانا هم هر چی میگفتم ، قبول می کردن !!! در کل اینکه این یکی خوابم خیلی " تینیجری " بود
!!
» من همیشه دوست داشتم که بازیگر میشدم ، دبستان که بودم تو هر نمایشی شرکت میکردم !! اما با این اوضاع هیچ امیدی بهش ندارم ! این از سینمای ایران که جدیدا بیشتر ِ فیلماش ارزش ِ دیدن هم ندارن و بازیگراشم که پا میشن میرن دیدن ِ رهبر !! ، اونم از سینمای هالیوود و خارج که اوضاش اینقدر ناجوره !!
لعنت به این شانسی که من دارم !! هیچ وقت شانس ِ اینو نداشتم که برم دنبال ِ کارای مورد ِ علاقه ام ... 
تاکیدی : البته بازیگری جزو ِ آرزو های " محال " مه ها ! من یا همون کارگردان / فیلمنامه نویس میشم یا همون معماری !

» ۴ ساعت و خردی نشستم یه جا ... احساس میکنم خشک شده بدنم !! ولی اینم یه جور تجربه بود ... حالا حال ِ اون کسایی که ۴ ساعت و خردی میشینن سر ِ جلسه کنکور رو " تا حدی " می فهمم !! البته میدونم ، بین این دو تا کلی تفاوت وجود داره .. خدا کنه قبول بشم !! اگه اینجوری بشه ، کلی به خودم امیدوار میشم ... !
» می دونی ؟؟ آدم هیچ وقت نمیفهمه واقعا از کی خوشش میاد و از کی بدش !! من خودمو میگم ، از یکی بدم میاد و دلم نمیخواد هیچ وقت ببینمش ، اون وقت از یکی بدم میاد و دلم میخواد ببینمش ... چون به اعماق ِ وجودم که رجوع میکنم میبینم اونجوری ها هم ازش بدم میاد !! خب .. شاید حتی ازش خوشمم بیاد .. شاید حتی اون فرد واسم یه جورایی خاص باشه !!
» دلم میخواد بهت کمک کنم .. دلم میخواد یه کاری کنم که بی خیال ِ تمام ِ این جریانات شی .. نمیدونی چقدر ناراحت میشم وقتی میبینم واسه خاطر ِ یه آدم ِ سه نقطه (!) داری خودتو آزار میدی .. یه آدمی که اصلا لیاقتتو نداره .. یه آدمی که فقط میخواد با بازی کردن با دل ِ تو ، دل ِ خودشو شاد کنه !!
اما میدونم ... خوب میدونم که به من مربوط نیست ...
» قدیما ( منظورم از قدیما همین چند ماه پیشه ! ) هر کسی رو که میدیدم و ازش یه ذره خوشم میومد احساس میکردم عاشق شدم !!! اما الان ، انگار که واکسینه شده باشم .. سعی میکنم بی خیال بگذرم از کنار ِ همه ... اما سخته !! میدونی ؟؟ خیلی سخته که با نگاه ِ سرد و یخ ایت زل بزنی تو چشای یه نفر ... خیلی سخته که به خودت بی اعتماد باشی و هی به خودت بگی " بی جنبه نباش ! خب ؟؟ "
» من موافق ِ فمنیستی هستم ... البته در حد ِ متعادل و قابل ِ قبولش ... ولی با آنتی بوی و آنتی گرل بودن خیلی مخالفم .. اینو قدیما هم میگفتم .. اصلا به نظرم این کارا بی دلیله !!
آدما به هم نیاز دارن .. از هر جنسی که باشن !! آدما همیشه دنبال ِ مکملشون میگردن .. از هر جنسی که باشه !!
به نظر ِ من ، یه مذکر همیشه نیاز داره به یه مونث ، تا اون کاراشو تایید کنه و بهش حس ِ مهم و محبوب بودن بده ... و یه مونث هم همیشه نیاز داره به یه مذکر ... یه مذکری که میتونه لوست کنه ... ! یه مذکری که بتونی واسش مشکلاتتو بگی و اونم مهربون به همشون یه لبخند بزنه تا نشونت بده که تنها نیستی ... که مشکلاتت مشکل ترین مشکلات ِ دنیا نیستن ... که اون در کنارته .. همیشه .. هر چند نیست .

